بابا صفرى

61

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

و حقيقت راه نبرده و من از بىيقينى و فروتنى خاكپاى درويشانم . از اين زبان هنوز كلماتى در زبان اردبيليان ديده مىشود مثل « درده‌ژر » كه به صورت « درده‌جر » استعمال مىشود و در مورد كسانى به كار ميرود كه زرد و ضعيف و لاغر و مريض احوال باشند « 1 » . همچنين كلمات ديگرى مثل « وريان » بمعنى بند آب و « كوشن » بمعنى كشتزار و برخى ديگر كه هم اكنون در زبان اردبيليها معمول مىباشد . چنان كه گفتيم اين زبان تا قرن ششم هجرى و حتى مدتى بعد از آن نيز در اينحدود معمول بود و بيشتر مورخانى كه در آنعهد دربارهء اردبيل و آذربايجان سخن گفته‌اند زبان مردم اين سامان را آذرى نوشته‌اند با اين تفاوت كه زبان مردم اردبيل نسبت به جاهاى ديگر سخت و براى ديگران ناآشناتر و غير قابل فهم بوده است . تا آنجا كه ياقوت حموى كه در سال 617 هجرى اردبيل را ديده است نوشته است كه آنان به زبان آذرى سخن گويند و جز خودشان كسى آن را نمىفهمد . امروزه در اردبيل و آذربايجان كسى به زبان آذرى آشنائى ندارد ولى بقول مؤلف « مختصرى از تاريخ و جغرافياى خلخال » بخش شاهرود خلخال با 35 پارچه قريه بدان زبان تكلم مينمايند « 2 » . علاوه بر آذرى زبان ارمنى نيز در اين شهر رواج داشته است . اين موضوع را « ابو اسحق ابراهيم اصطخرى » مؤلف كتاب مسالك و ممالك در قرن چهارم هجرى نيز تصريح كرده مينويسد « مردمان اردبيل زبان ارمنى دانند . » . آشنائى اردبيليان به زبان ارمنى در آنعهد يك امر عادى بوده است زيرا صرفنظر از آنكه حدود ارمنستان آن روز تا نزديكهاى اين ولايت كشيده ميشد سكونت جمعى از اين جماعت مسيحى در اردبيل و روابط صميمانهء مردم با آنان نيز ، دانستن چنين زبانى را ايجاب ميكرد . بعلاوه موقعيت جغرافيائى و بازرگانى اين شهر نيز آشنائى مردم را بزبانهاى رائج آن روز ضرورى ميساخت . چه اردبيل بطوريكه گفته‌ايم ،

--> ( 1 ) - پسوند « ژر » به صورت « جر » در موارد ديگر هم استعمال مىشود مثل « سوته‌جر » يعنى طفل شيرخواره . ( 2 ) - كتاب « مختصرى از تاريخ و جغرافياى خلخال » . تأليف محمد محقق . تهران . چاپ اتحاد . ص 32 .